تبليغاتX
سرچشمه ی عشق و دانایی

سرچشمه ی عشق و دانایی

در رابطه با موضوعات جغرافیایی و روانشناسی وشعر به بحث می نشینیم

مطالبات بر حق سیاسی،فرهنگی و اجتماعی ملت کردستان از باشور تا باکور

1-سیاسی

1ـ1(از منظر جنبش های سیاسی کرد ،ایران ایالتی با چشم انداز فدرال ؛بر اساس اصلاح وتغییر ظرفیتهای قانون اساسی نظیر اصل 48برای رفع تبعیض اقتصادی واداره ی سیاسی کشور تنها مسیر تحقق حقوق اقلیت های ملی ایران و توسعه پایدار است.

1ـ2(طرح آشتی ملی وحرکت به سوی دیالوگ در فضایی دمکراتیک با نمایتدگانی برخاسته از واقعیت سیاسی کوردستان.

1ـ3(وجود زندانی سیاسی نماد تحجر سیاسی وحذف دگراندیش است،با توجه به ادعای حاکمیت در باب ایده آل بودن جامعه وآرمان های خود،رفع این تناقض ضروری می نماید.

یکی از شعارهای محوری دولتهای نظام ایجاد عدالت است،هر حرکت عدالت خواهانه بدون وجود یک سیستم قضایی مستقل ودارای قوانین انسان محور ،دستاوردهای متزلزل خواهد داشت.لذا خواست ما از روسای دولت اعم از اصلاح طلب و اصول گرا این است که در کنار پرداختن به وظایف قوه ی مجریه تلاش نماید تا با همکاری سایر قوا به اصلاح سیستم قضایی ایران بپردازد.از موارد ضروری این اصلاح می توان به عناوین ذیل اشاره نمود:

الف:آزادی زندانیان سیاسی،فعالین مدنی و فعالین حقوقی زنان.

ب:رفع ابهام واژه هایی نظیر تبلیغ علیه نظام؛مبانی اسلام و امنیت ملی و...که سالیان گذشته به ابزاری در جهت حذف دگر اندیشان مبدل گشته اند.

ج:علنی کردن دادگاه های فعالین سیاسی

د:عملی نمودن حضور هیات منصفه در دادگاههای فعالین سیاسی.

1ـ4(احزاب سیاسی آزاد به عنوان برآیند اراده سیاسی جامعه در در تعیین سرنوشت خویش و از ارکان دموکراسی می باشد.ماده ی ده قانون احزاب با به زیر سوال بردن این اصل ،نهاد احزاب را به جزیی از بوروکراسی تبدیل نموده است.اصلاح این قانون و رفع موانع پیشروی احزاب سیاسی که نماینده ی خواست کوردها و با هویتی کوردی می باشند در چهارچوب قانون اساسی ،مفری برای مشارکت سیاسی در تقسیم قدرت و یک گام در جهت دموکراسی می باشد.

سهم ملت کورد از قدرت به معنای داشتم وزیر یا استاندار کورد نمی باشد.این تقسیم قدرت تنها زمانی اتفاق مس افتد که احزاب کوردستانی،خود سهمی از قدرت سیاسی را با مشارکت وپشتوانه آرای عمومی کسب نموده باشند نه با انتصاب از جانب دولتمردان مرکز .خواست ما از رئیس دولت رفع موانع واصلاح ساختارهای قانونی مربوط جهت احقاق این حق ملت کورد است.

1-5(خروج پادگان های نظامی مختلف از داخل شهرهای مناطق کوردنشین مخصوصا شهرهای بزرگی همچون کرمانشاه؛سنندج،مهاباد و ایلام که بر اساس بررسی های کارشناسی انجام گرفته علاوه بر تاثیرات روانی و اجتماعی نا مناسب به مانعی در مسیر توسعه این شهرها مبدل گشته است.

1-6(حذف نگاه امنیتی و میلیتاریستی اعمال شدهاز سوی دستگاه های مختلف نسبت به مناطق کوردستانی و اعمال نظارت های دقیق بر عملکرد نهادهای امنیتی و انتظامی در این مناطق.

2-حقوق بشر

1-2(از نظر ما مصادیق حقوق بشر و تعاریف آن اصول عام و بدیهی  جهانی اند و ایران نیز به عنوان یکی از اعضای جامعه جهانی و یکی از اولین امضا کنندگان آن ملزم به رعایت تمام بندهای اعلامیه و میصاقین آن در ایران می باشد.ما خواستار اجرایی شدن مفاد این اعلامیه جهانی حدق بشر نه با جرح و نه با تعدیل و نه با  تعبیر جدید از آن ها می باشیم.از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

الف :تدریس زبان کوردی در مدارس تمام مقاطع تحصیلی در مناطق کوردنشین.

ب:فراهم نمودن فضای آزاد جهت چاپ کتب و نشریات کوردی و حذف موانع نوشته و نا نوشته در این مسیر.

ج:حمایت از آزادی سندیکاها و اتحادیه های کارگری و معلمان و حمایت از فعالیت «ان جی او»ها و نهادهای مدنی ـتخصصی در زمینه های مختلف نظیر حقوق شهروندی ،زنان ،کودکان،محیط زیست و ایجاد فضای لازم جهت فعالیت آزاد نهادها وسازمان های مدافع حقوق بشر،نظیر سازمان دفاع از حقوق بشر کوردستان.

 

3-اقتصادی

1-3(تبعیض موجود در میزان توسعه ی اقتصادی مناطق کوردنشین با توجه به پتانسیل های آن در مقایسه با سایر مناطق محصول عملکرد دولت می باشد.رفع شکاف توسعه ای این مناطق با مرکز فقط با یک برنامه مدون جبران سازی ممکن است.ما از دولت خواهان ارایه یک برنامه مدون جبران سازی و توسعه در جهت رفع شکاف اقتصادی موجود می باشیم.اما برخی راهکارها یی که باید در این مناطق اجرایی گردد:

الف:توسعه و اصلاح زیر ساختهای اقتصادی مناطق کورد نشین از جمله توسعه و ترمیم راههای ارتباطی ،نظیر احداث راه آهن،توسعه فرودگاههای فعلی و ایجاد فرودگاههای جدید.

ب:سرمایه گذاری دولت در زمینه ی ایجاد صنایع مادر و مولد،کشاورزی ،توریسم،وصنعت و معدن در مناطق کورد نشین.

ج:تشکیل مناطق آزاد تجاری همانند دیگر مناطق ایران.

د:جذب سرمایه گذاری خارجی و حمایت از سرمایه گذاری بخش خصوصی در اقتصاد مناطق کوردنشین.

4-صنفی و دانشگاهی:

1ـ4(پیگیری پرونده مرگ ابراهیم لطف الهی (دانشجوی دانشگاه پیام نور سنندج که دی ماه سال 86،نه روز پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی سنندج خبر مرگ وی منتشر گردید)و نیز اعزام تیم تحقیق جهت بررسی جنبه های مبهم این واقعه و احقاق حقوق انسانی و قانونی خانواده آن مرحوم.

2ـ4(آزادی همه فعالین دانشجویی در بند.

3ـ4(تاسیس کرسی زبان و ادبیات کوردی در دانشگاهها.

4-4(توسعه سطح علمی،آموزشی و رفاهی دانشگاههای مناطق کوردستانی.

5-4(بازبینی در گزینش اساتید با تاکید بر صلاحیت علمی،آنچنان که در سالیان گذشته و به کرات شاهد بوده ایم بسیاری از اساتید شایسته کورد در عین شایستگی علمی از جانب نهاد های گزینشی و امنیتی از تدریس آنها در دانشگاه ها ممانعت به عمل آمده است.

6-4(احقاق حقوق دانشجویان محروم شده از تحصیل به دلایل عقیدتی،سیاسی،و دانشجویانی که در ماطع بالاتر از ادامه تحصیل محروم شده اند و در کنار فراهم کردن امکان بازگشت ایشان به دانشگاه و تدوین قوانین لازم جهت پیشگیری از تضییع این حق بدیهی از دانشجویان.

7-4(لغو سهمیه بندی جنسیتی و بومی گزینی در آزمون ورودی دانشگاه ها.

8-4(تعیین روسای دانشگاهها به انتخاب شورایی متشکل از اعضای هیئت علمی ،کارکنان دانشگاهها،و نمایندگانی از دانشجویان.

9-4(اصلاح و بازنگری در آیین نامه انضباطی دانشگاه ها،نشریات ،کانون ها و دانشجویان و اعمال نظر فعالین دانشجویی در این امر.

10-4(تقویت ارتباط فرهنگی و دانشگاهی میان دانشگاههای مناطق کوردنشین و دانشگاههای حکومت اقلیم کوردستان در ابعاد مختلف نظیر:

الف:استفاده از توانایی و تجربه ی اساتید دانشگاههای حکومت اقلیم کوردستان در زمینه های آموزش زبان و ادبیات کوردی.

ب:اعطای فرصت های مطالعاتی به دانشجویان و استاتید کورد در حکومت اقلیم کوردستان.

ج:به رسمیت شناخته شدن مدارک علمی صادر شده از سوی دانشگاههای حکومت اقلیم توسط وزارت علوم.

د:تاسیس فرهنگستان زبان کوردی.

5-زدودن آثار جنگ و رفع محرومیت زدایی از مناطق مرزی

1-5(در دوران جنگ به واسطه فعالیت نیروهای نظامی ،بخش های وسیعی از خاک کردستان توسط این نیروها مین گذاری گردید.امروز با وجود گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ هر روز مردم این مناطق شاهد مرگ و قطع عضو فرزندان خویش می باشند.در طی سالیان گذشته وجود این پدیده خطرناک علاوه بر تحمیل خسارات مالی وروانی فراوانی بر ملت کورد تحمیل نموده است.

به آثار فوق بایستی تخلیه مناطق روستایی و مسکونی مین گذاری شده ،عدم امکان استفاده از زمین های کشاورزی و منابع معدنی این منطق را نیز افزود.

از سوی دیگر عدم سرمایه گذاری دولتهای پیشین در امر ایجاد اشتغال در مناطق مرزی مناطق کورد نشین سبب روی آوردن مردم به قاچاق به عنوان تنها فعالیت ممکن جهت امرار معاش گردیده که در چند سال اخیر وبه واسطه حفر کانال ها و ایجاد دیوارهای بتنی در مرزها توسط دولت و نیروهای انتظامی سبب تشدید فقر و محرومیت در این مناطق گردیده است.

فلذا خواست ما از از دولت و مسئولین طراز اول نظام در این زمینه این است:

الف:مین زدایی از مرزها و مناطق مین گذاری شده و جبران کامل خسارات مادی وارد آمده بر ساکنان این مناطق و قربانیان این پدیده خطرناک است.

ب:برنامه ریزی و سرمایه گذاری در امر ایجاد اشتغال و رفع محرومیت در این مناطق.

مجموعه فعالین دانشجویی و اجتماعی کوردی در سراسر ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:48  توسط جهان  | 

آپارتاید علیه کردها

آپارتاید علیه کردها

دبیرخانه ی سازمان دفاع از حقوق بشر در کردستان:

محمد صدیق کبودوند رییس زندانی این سازمان در پیامی که از بند خود در اوین به بیرون از زندان ارسال نموده است،از وجود یک سامانه مبتنی بر آپارتاید واقعا موجود علیه مردم کرد به ویژه کردهای هویت خواه از بایکوت کردن زندانیان سیاسی کرد وتابو شدم نام آنها در مطبوعات داخل کشور،ونیز تناقض در مواضع و عملکرد پارادوکس در گفتار برخی از فعالان حقوق بشری داخلی و سوء استفاده های سیاسی از این حقوق می گوید.

متن کامل پیام در پی می آید:

در روزهای اخیر برخی روزنامه ها،رسانه ها،گروهها و احزاب سیاسی و فعالان سیاسی،مدنی و اجتماعی و حتی برخی از نامزذهای ریاست جمهوری  در ایران از زندانی سیاسی و حقوق زندانیان سیاسی می نویسند و یا سخن بر زبان می رانند.البته مفهوم«حقوق زندانی سیاسی»مورد کابرد آنها بسیار مبهم است و هیچ تعریف روشن و مشخصی از حدو حدود دایره آن ارایه نشده و معلوم نیست چه کسانی در شمولیت این مفهوم می توانند اینکه در میان آنها آیا هنوز این باور هست که در ایران زندانی سیاسی وجود ندارد،،اینکه آیا زندانی سیاسی را همچنان می توان تنها به بازداشتهای چند روزه ی چند دانشجوی خودی خلاصه کرد؟اینکه آیا زندانیان کرد هم میتوانند در دایره ی مورد نظر قابل تعریف باشند؟اینکه زندانیان سیاسی در حال حاضر چه کسانیند؟و چرا اساسا نامی از آنها برده نمی شود؟اینکه اصولا توجیه آنها از بایکوت کردن و حتی «تابو»کردن نام زندانیان کرد چیست؟هنوز پاسخی برای اینگونه سوالات دریافت نشده است.

در سالها و ماههای اخیر برخی از روزنامه ها و نشریات و رسانه های مدعی مردم سالاری از بازداشت چند ساعته ی یک شهروند تا احضار به دادگاه برخی از افراد جهت ارایه ی پاره ای از توضیحات ،از تذکرهای انضباطی گرفته تا تماسهای تلفنی واخطار برخی نهادهای امنیتی و انتظامی جهت برپا نکردن جلسات دوستانه و مهمانی های نوشتند و پیرامون این گونه به اصلاح خبرها ،گفتگو و مصاحبه ها ترتیب دادند و از نبود آزادی بیان و فقدان امنیت و عدم رعایت حقوق شهروندی گفتند و نوشتند و البته و صد البته برای خودیها برخی وکلا و مدافعین حقوق بشر نیز در سالها و ماههای اخیر از اینکه فرد یا افرادی به اتهام غارتگری اموال عمومی و یا کلاهبرداری های کلان و فساد مالی ویا به اتهام جاسوسی برای خارجیان دستگیر و باز داشت می گردیدند ،از اینکه حقوق شهروندی این افراد نقض ویا سلب شده و یا نقض می گردید معترض می شدند و حتی برای فرد یا افرادی که به قتل عمد متهم شده و یا دست به جنایت زده جار و جنجال به پا میگردید وبرای دادرسی عادلانه و رعایت اصول حقوقی وقضایی ودفاعی و استانداردهای مرتبط و یا اعاده حقوق آنها چه تلاشهایی که انجام ندادند.

اما ندیدیم و نشنیده ایم از حقوق انسانی زندانیان کرد،از نقض حقوق شهروندی آنها،و دادرسی ناعادلانه و برخورد کینه جویانه قضات و دستگاه قضایی نسبت به این دسته از زندانیان درجه چندم از لحاظ حقوق شهروندی در ایران کسی چیزی بگویدو یا مطلبی بنویسد و یا اعتراضی نماید.به طوری که حتی تاکنون در ذهنشان نگنجیده است که زندانی سیاسی کرد هم حقوقی دارد،در حالی که هیچ کس نمی تواند انکار کند که تنها کمتر از 15درصد از جمعیت کشور کرد هستند اما بیش از 70تا 80درصدزندانیان سیاسی به اصطلاح امنیتی-در زندانهای جمهوری اسلامی کرد هستند.در حالی که برای زندانیان سیاسی غیر کرد حبسهای کوتاه مدت چند ماهه و یکی دو ساله و تعلیقی در نظر میگیرند و متهمان به نیز به حبس های دو و چند ساله محکوم می شوند،اما می بینیم و می شنویم زندانیان کرد به اعدام محکوم می کنند یا حبس های طولانی مدت 20 یا 30 سال برای آنها در نظر می گیرند و این احکام نه برای فعالان سیاسی ویا متهمین به ارتباط با گروههای سیاسی کرد که حتی برای دانشجویان سیاسی کرد هم حبس های 10 تا 18 سال صادر می نمایند.تا آنجا که برای فعالان حقوق بشر در کردستان نیز حبسهای طولانی مدت بیش از ده سال در نظر می گیرند ،صدور اینگونه احکام سنگین و نا عادلانه برای زندانیان کرد به همان اندازه تبعیض آمیز و انتقام جویانه است که سکوت و بایکوت این مساله انسانی و غم انگیز از سوی مدعیان حقوق شهروندی و حقوق بشر غیر عادی و عجیب است.سکوت این دسته از مدعیان دفاع از حقوق بشر و شهروندی و دموکراسی در قبال بیدادگری نسبت به زندانیان سیاسی و وجدانی کرد توجیه پذیر نبوده بلکه بی اعتقادی و بی باوری آنها را به  مضامین و مفاهیمی چون عدالت،برابری،و عدم تبعیض در میان انسانها و مردم ایران به منصه ظهور رسانده است.آنها در حالی به قصد بهره برداری سیاسی سنگ دفاع از حقوق بشر را به سینه می زنند و از حقوق یک قاتل و یا یک جاسوس دفاع می کنند وتیتر روزنامه هایشان می نمایند که از زندانیان سیاسی کرد که عموما برای آزادی و دموکراسی ،رفع تبعیض ،برابری در حقوق و حقوق بشر،نه فقط برای مردم کردستان بلکه برای همه ایرانیان و برای کل جامعه بشریت از حقوق انسانی شان محروم شده اند،نه تنها هیچگونه دفاعی نمی کنند بلکه با بایکوت کردنشان آنها را تابوی مطبوعات نموده اند.

اگرچه ما میدانیم برخی از فعالان حقوق شهروندی و مدنی و اجتماعی خود از بانیان دیروزی نهادها وارگانهایی بوده اند که در سرکوب حقوق بشر و لگدمالی حقوق شهروندی دست داشته یا آنهایی را که ردای مدافع حقوق شهروندی و آموزگاری حقوق بشر پوشیده اند در گذشته مردم را با رنج و آزار و اذیت و شکنجه های روحی و جسمی مواجه می ساختند به طوری که آثار و عملکرد گذشته آنان نیز در اذهان عمومی باقی مانده است.با این حال ما نیز از عدم برگزاری جلسات دوستانه و مهمانی هیا دوستانه،بازداشت دانشجویان،محرومیت از تحصیل و ستاره دار شدن دانشجویان،احضار شهروندان و بازداشتهای چند روزه و چند ماهه فعالان سیاسی و مدنی نگران می شویم و معتقدیم که جاسوسها ،قاتلین،وکلاهبرداران نیز باید از حقوق انسانی و شهروندی شان بهره مند شوند.ودر برخورد قضایی با آنها با عدالت رفتار شود؛اما نمی توانیم نگرانی عمیق خود را از وجود آپارتاید واقعا موجود علیه ملت کرد را ابراز و اعلام نکنیم.تبعیض مبتنی بر ملیت و نگاه تبعیض آلود را با نگاهی گذرا بر نوشته ها،مطالب گفته شده،سخنرانی ها و رسانه های مدعیان حقوق شهروندی و حقوق بشر ومردم سالاری در ایران را آشکارا می توان استنباط و دریافت کرد.ما نمی توانیم مواضع و عملکرد  تناقض و پارادوکس در گفتار و رفتار مدعیان آزادی و دموکراسی و حقوق بشر را که در سایتها ،روزنامه ها،رسانه هایشان قابل مشاهده است نادیده بگیریم و نمی توانیم بر دروغ ها،فریبکاری ها،بی صداقتی ها و سوءاستفادهای بسیاری از این مدعیان چشمم بپوشیم.

واما امروز کسانی در مجموعه دستگاههای حکومتی و کانونهای قدرت در 30سال گذشته حضور داشته ویا در موارد نقض حقوق بشر دست داشته و همراه بوده اند که امروز از حقوق شهروندی و دفاع از آن دم میزنند و اخیرا برخی از سیاسیون نیز از توجه به حقوق شهروندی و حقوق بشر و ضرورت ایجاد معاونتها و یا وزارتخانه های حقوق بشری و راه اندازی آن سخن می گویند و آزادی بیان،رعایت حقوق شهروندی،تامین حقوق زنان ،احترام به حقوق اقوام و مذاهب و زندانیان سیاسی و تضمین و تامین این حقوق را وعده می دهند .اما نباید فراموش کرد که مردم ساکن در کشور 30 سال گذشته نیز مستحق برخورداری از امنیت شخصی وآسایش و آرامش روانی و اجتماعی ،آزادی های مدنی و اجتماعی ،برابری در حقوق و قانون ،و به طور کلی حقوق بشر بوده اند و طرح این حقوق در هفته ها و روزهای اخیر و امروز نباید صرفا وسیله و ابزاری برای تشویق مردم به شرکت در نمایش های سیاسی مانند انتخابات و کشاندن مردم پای صندوق رای ها و مشروعیت گیری مردمی برای مذاکرات

 بین الدولی آتی باشد.

ما ناچارا خود را امیدوار می سازیم به اینکه شعارهای حقوق بشری و وعده صیانت از آن برای لوث کردن هرچه بیشتر حقوق بشر و در تداوم سوءاستفاده های تا کنونی از آن و به قصد فریب  اذهان عمومی مردم نمی باشد،چرا که این اقدام برخلاف اخلاق و وجدان و اقدامی غیر انسانی خواهد بود.ما همچنین ناگزیر به این امیدواری می باشیم که وعده ایجاد معاونتها و وزارتخانه ها ی حقوق بشری همانند کمیته ها وکمیسیونهای حقوق بشری موجود وتاکنونی صرفا کاربرد فرامرزی وابزار سیاسی علیه کشورهای دیگر نخواهد بود و چشمان این نهادها نیز به حقوق بشر داخلی بسته نخواهد ماند .سرانجام اینکه همکنون سامانه ای بر مبنای مناسبات نابرابرانه و ناعادلانه مبتنی بر تبعیض و بی اعتمادی و بیگانه انگاری مردم کرد به ویژه افراد متعلق به این ملیت که قایل به هویت کردی هستند وجود دارد و این واقعیت که سامانهای بر اساس آپارتاید علیه کردهای هویت خواه به کار گرفته شده غیر قابل انکار است از اینرو از همه وجدانهای هوشیار وآگاه ومعتقدین راستین حقوق بشر و فعالان مدنی و اجتماعی درخواست می گردد تا ضمن تلاش جهت پایان بخشی به سوءاستفاده از حقوق بشر ،برای افشای آپارتاید واقعا موجود علیه کردها و ملیتهای حاشیه ای در ایران کوشش کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 18:11  توسط جهان  | 

شاهد افلاکی

چون زلف توام جانا،در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم،در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم،من اشکم ومن دردم

تو مهری و تو نوری،تو عشقی و تو جانی

خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را، بنشینی وبنشانی

ای شاهد افلاکی،در مستی و درپاکی

من چشم تو را مانم،تو اشک مرا مانی

در سینه ی سوزانم،مستوری و مهجوری

در دیده ی بیدارم،پیدائی و پنهانی

من زمزمه ی عودم،تو زمزمه پردازی

من سلسله ی موجم،تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت،دارم من ودارد دل

داغی که نمی بینی،دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو،نسپاری و بسپاری

کام از تو تاب ازمن،نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت،کو چشم«رهی» جویت؟

روی از من سرگردان،شاید که نگردانی

           « رهی معیری»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:53  توسط جهان  | 

آینده ی طلایی کل بشریت در گرو چیست؟

پس از کشورها،دومین بیماری مهم ما گوناگونی ادیان است،زیرا ادیان مختلف به دلایلی که هیچکس به آن علاقه مند نیست،دست به جنگ و کشتار زده اند.

مسحیت نخستین دینی بود که این ایده را در ذهن مردم کاشت که جنگ هم می تواند دینی باشد.وسایر ادیان با پیروی از این ایده نه برای خدا ،که به نام خدا خون یکدیگر را ریختند.

حرف من این است که جنگ به این معنا غیر دینی استوهیچ چیز مانند جنگ صلیبی (بین مسلمانان و مسیحیان)نمی تواند یک جنگ تمام عیار باشد!اگر جنگ را «مقدس» بخوانی،آنوقت دیگر چه چیزی باقی می ماند که اسم «نامقدس» برآن بگذاری؟

چه کسی جز روحانی نماهای ادیان به خدایی ستیزه جو و جنگ افروز علاقه مند است؟

روحانی نمایان ادیان گوناگون از آن جهت به  خدا  علاقه مندند که نانشان در آن است و می خواهند کسب و کارشان را توسعه بدهند.

تمام ادیان یکپارچگی و انسجام انسان را نابود کرده اند-ونه تنها به قطعات مختلف،که به قطعاتی مخالف یکدیگر.

واین قطعه ها مدام در حال اختلاف و جنگ با یکدیگرند.آنها به این طریق بشریت را به جنون کشانده و به هرکس شخصیتی چند شقه ای بخشیده اند.

این کار به شیوه ای زیرکانه و فریبکارانه باسرزنش کردن جسم و میل جنسی تو،با قرار دادن تو در برابر  طبیعت خویش انجام گرفته است.

این مذاهب با هرچیزی که انسان می تواند از آن لذت ببرد مخالف اند.این به نفع آنهاست که انسان را مفلوک و بدبخت نگهدارند و هر نوع امکان برای یافتن آرامش و نشاط و رضایت خاطررا از دستش می گیرند.

به عنوانمثال ،اگر میل جنسی تو واقعا ارضا شود ،احتیاجی به آن همه وعده های پوچ نداری،چون به خواسته ات رسیده ای.اگرمیل جنسی تو نکوهش،سرکوب و نابود شود،اگر تو را مجبور کردند از این بابت احساس گناه کنی،آنوقت موهوم پرستی می تواند برای همیشه به حیاتش ادامه دهد .با این ترفند است که موهوم و موهوم پرستی انرژی خود را از خودکشی تو به دست می آورد!

بیشتر ادیان به تو آموخته اند که تو وصله ی این دنیا نیستی ،تو اینجایی که تنبیه شوی،وتاوان گناه نخستین خود را پس داده،از آن توبه کنی.آنها مجبور به چنین کاری شدند تا مدینه فاضله یی موهوم و دست نیافتنی بیافرینند،عشرتکده ی مجازی که افسانه یی شاعرانه است.

سیاره زمین مادر ماست و ما هرکدام بخشی از یک نیروی حیات بخش،بخشی از وجودی اقیانوس مانند هستیم.واز آنجا که در اعماق وجودمان یکی هستیم،می توانیم به یکدیگر عشق بورزیم.

من بدون استثنا مخالف سازماندهی حقایق هستم،به این دلیل ساده که حقایق قابل سازماندهی نیست،عشق قابل سازماندهی نیست-سیاست نیست که بشود آن را سازماندهی کرد.

آنها که شما را به جمعیتها ،بخشی وابسته به جمعیتها بدل کرده اند ،فردیت،آزادی و هوشمندی را از شما برگرفته و در عوض باورهای کاذبی را که هیچ معنایی ندارند ،به شما بخشیده اند.

می بینی که دلت نمی خواهد در مسیر کنکاش ،جستجو و اکتشاف قدم برداری .این برای تو کاری بس دشوار و طاقت فرساست،زیرا باید خرافه های بسیاری را دور ریخته،خود را از بسیاری از شرطی شدن های گذشته که مانع از شناخت حقیقت و شناخت خویش هستند،خلاص نموده و از نوع برنامه ریزی کنی.هیچ باوری نمی تواند در این راه تو را یاری دهد.ببین چه چیزهایی بر پایه ی باور قرار دارند ،چیزی را که بدون کنکاش بپذیری باور است.

حقیقت جستجو است نه یک اعتقاد.تحقیق است ،نه یک باور.یک پرسش ،یک تفحص است.برای اینکه تو از این جستجو دستبرداری،به آسانی آدم ساده لوح و خوش باوری می شوی.تو به آسانی قربانی کسی می شوی که حاضر است تو را به استثمار در بیاورد.

 

اگر تهذیب در سراسر جهان اشاعه پیدا کند،بساط ادیان گوناگون جمع می شود.برای بشریت چه موهبتی از این بالاتر که انسان فقط انسان باشد،نه مسیحی،نه هندو ،بودایی ،زرتشت یا مسلمان

منبع:کتاب آینده ی طلایی-نویسنده :اشو-ترجمه:مرجان فرجی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 16:7  توسط جهان  | 

اشکانم رفت،میلادم وفات یافت وکسرایم از زندگی کسر شد.

اشکانم رفت،میلادم وفات یافت وکسرایم از زندگی کسر شد.

زمان در گذر است و حوادث تلخ و شیرین ره آورد آن،اما نمی دانم چرا انسانها در به خاطر سپاری این حوادث حافظه ای کوتاه مدت و کم ظرفیت دارند ،نمی دانم شاید غم نان است.

به قول شاعر گرانقدر مرحوم شاملو که میفرماید«چشمه ساری در دل و آبشاری در کف،آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن ،از انسانی که تویی قصه ها توانم کرد غم نان اگر بگذارد.»

از عمر خود حظ تماشایی دلنشین در گذر بهاران نچشیده بودیم که پی در پی آنها را در کاممان تلخ و خون آلود می کنند،میخواهم از حوادثی خون آلود که در دو بهار متوالی می بینم حرف بزنم.

اندک زمانی از برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی میگذرد ، که در استان ایلام این انتخابات برای انتخاب دو نماینده ی مجلس این استان به دور دوم کشیده شد ،در هفتم اردیبهشت ماه در جریان شمارش آرا کار به تخریب بهاران کشیده شد،خیابانها رنگ خون به خود گرفتند  و صدای زجه ی کودکان و زنان زخمی و داغدیده به اوج آسمانها رسید.

ما در استان ایلام استانداری داشتیم به اسم اقای علی محمد آزاد ایشان در سابقه ی ریاستش 4انتخابات برگزار کرد

که هر چهار مورد خدشه دار ومملو از تقلب که عبارتند از:

1-انتخابات مجلس خبرگان که مردم استان به علت حس همشهری بودن و بومی بودن و شناخت از عمق دانش آقای محمدی ایلامی با قاطعیت آرا به ایشان رای دادند که در کمال ناباوری بدون هیچ دلیلی آن اتخابات را ابطال شده اعلام کردند.

2-اتخابات مجلس شورای اسلامی در دور اول که بعد از شکایت آقای قنبری و بررسی و شمارش دوباره معلو شد که تقلباتی به ضرر آقای قنبری انجام شده و ایشان از رتبه چهارم به رتبه اول اتخابات اتقال یافت.

3-برگزاری مجدد انتخابات مجلس خبرگان که عموم مردم استان با توجه به تبلیغات آقای ایلامی به آقای الله وردی رای دادند اما نتیجه متاسفانه چیز دیگری شد.

4-برگزاری انتخابات دور دوم مجلس شورای اسلامی که با توجه به محبوبیت آقای قنبری موضوعی عیان و روشن بود که عموم عامه مردم استان بدون داشتن تعصب قبیله ای و صرفا به خاطر تلاش این فرد در جهت احقاق حقوق مردم محروم استان به ایشان رای دادند اما مجریان با این سابقه ی مفتضحانه به طور ناشیانه ای اقدام به ابطال رای های اسشان کردند تا جایی که فرماندار مرکزی شهرستان ایلام به نشانه ی اعتراض به این حق کشی اقدام به استعفا می کند و موضوع علت تاخیر اعلام نتیجه به اطلاع مردم رسید.

مردم ایوانغرب که زادگاه دکتر قنبری بود جهت اطلاع از اصل موضوع در مقابل فرمانداری شهرستان ایوانغرب تجمع کردند و در این بین جوانان وزنان حضور چشمگیری داشتند ،تجمع واقعا مسالمت آمیز و آرام بود ،چشمها دوخته شده به در فرمانداری که شاید نتیجه ای اعلام شود ،اما نیروهایی که هرکدام یک رنگ پوشیده بود به سوی مردم سنگ پرانی می کردند  و احساسات مردم را تحریک می کردند ،هیچ مقام سیاسی و اداری آگاه و مدبری هم نبود که با مردم گفتگو کند و آنها را آرام کند در نهایت این امر مردم از بالای ساختمان بغل فرمانداری که متعلق به یک نهاد انقلابی هم هست مورد شلیک قرار گرفتند ،غوغایی شده بود کسری میری سال دوم راهنمایی،اشکان بی باک سال اول راهنمایی و میلاد حسنی سال اول متوسطه در خون خود می غلتیدند،دهها زخمی  هراسان و خون آلود به این طرف و آن طرف می خزیدند و دو نفر دیگر که نیز شهید شده بودند از شهرستانهای مجاور بودند که مشخصات آنها فاش نشد .با این حال همین استانداری که مورد بحث بود و این سابقه از خود بر جای گذاشت به جای مجازات اعدام و تنبیه در حد اعلا به استانداری استان سیستان و بلوچستان نایل آمد حساس ترین استان و پهناورترین استان ایران.آیا قحطی رجال بود؟آیا این شخص مهره ای کارکشته و از آب در آمده برای کشتار مردم بود؟آیا مهره ای خوب برای پوشش ضعفها و آمارسازی های رییس جمهور بود؟من نمیدانم

 ماجرای بهار امسال و خرداد امسال هم که همه بهتر از من می دانند ماجرا چی بود و چی بر مردم گذشت .اما فرق این دو بهار مظلومیت بهار ماست،بهار تهران ندایی رسا داشت اما بهار ما در مظلومیت خود خفه شد؛

ندای بهار تهران به گوش جهانیان رسید اما ما در این گوشه از ایران در اشکهای خود غرق شدیم.

اشکانم رفت ،میلادم وفات یافت و کسرایم از زندگیمان کسر شد.و خیابانهای ما هم از خون جوانان رنگین شد.

شاید این پاداش مظلومیت ما محرومیت ما یا انتخاب به حق ما بوده است خدا داند شاید طبق اصول اسلامی توجیه داشته باشد و ریختن خون طفلهای بی گناه که حتی به سن رای دادن نرسیده بودند موجه باشد.

یاد شهیدان نوجوان ما«کسری میری،اشکان بیباک،میلاد حسنی »برای همیشه در اذهان ما پایدار است.!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 13:48  توسط جهان  | 

تقدیر

 

هوای چشمهای من ،کمی تا قسمتی ابریست

ولی چندی است،از باران بار آور نشانی نیست

دوباره تحت تاثیر هوای پرفشار غم

دلم یخ می زند،اما چه باید کرد چاره چیست

نه حرف من ،که این درد گیاه خشک هر باغ است

چگونه می توان در قحط آب و روشنایی زیست

نمی دانم ، برایت از کدامین درد،بنویسم

فقط این را بدان ،اینجا نفس ها هم زمستانی است

چرا پرسیده ای ؟کی اینچنین کرده پریشانش

مگر تو خود نمی دانی ،فراسوی خیالم کیست

به بارانی ترین شبها قسم ،جز در فراق تو 

دل بیچاره ام یک آن،به حال زار خود نگریست

تمام فکر و ذکرم،اینکه یک روز تو می آیی

اگر چه خوب می دانم ،که این جز آرزویی نیست

مردد مانده ام اینجا ،میان ماندن و رفتن

که بین چشم و ابرویت بلاتکلیفی محضی است

پل ابرویت می گوید: توقف مطلقا ممنوع

نگاهت می دهد اما به من فرمان ،که اینجا ایست

نمی دانم بمانم ،یا بدست باد بسپارم

درخت بید بختم را ، که تقدیرش پریشانی است

دوباره بی وفایی امتحان می گیرد از عشاق

زلیخا صفر،مجنون صفر،یوسف بیست،لیلی بیست

««علی محمد محمدی»»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 13:34  توسط جهان  | 

پریشان

 

شراب بوسه می خواهم ،از آن لبهای می ریزت

و یک جرعه نگاه از جام چشمان بلا خیزت

دل و دنیا و دینم را ،به غارت برده ،مژگانت

چو نیشابور،در دست سپاه مست چنگیزت

براه عشق تو،هم زندگیم را فدا کردم

هم ایام جوانی را ،حلالت این وآن نیزت

بریده از تنم روحم،و دنبال تو می آید

مترسک ساختی از من ،برای حرز جالیزت

اگر چه جز پریشانی ،نبستم طرفی از زلفت

وبعد آن چنان بیدی ،شدم پامال پائیزت:

ملالی نیست خوب من!فقط میترسم از اینکه

توان آن نماند ،بشکنم این سد پرهیزت

خیالت هر شب اینجا و خودت فرسخها دوری

معطر می شود بالینم از بوی دلاویزت

«علی محمد محمدی از ایوانغرب»

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 13:32  توسط جهان  | 

فرمایشات بزرگان و دانشمندان

هیچ چیز را نمی توان به کسی یاد داد،اما می توان به او کمک کرد تا پاسخ ها را در درون خود بیابد.(گالیله)

 

کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم ،کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند،اما کسانی هستند که تنها سر راه ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند.(سیسیلیا میرلز)

 

فلسفه حقیقی آن است که دیدن دنیا را دوباره بیاموزیم.(مرلاو-پونتی)

 

عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است.انسان بدون عشق،هرگز با همسرائی با شکوه بشریت همنواز نخواهد شدو(روک شنایدر)

 

وقتی کمتر سزاوارم به من مهر بورز ،آخر آن زمان نیازمندترم.(ضرب المثل چینی)

 

من با زمان همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام ،که نه او مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم.(ماریولاگو)

 

هرگز در مسیر پیموده شده گام نگذارید ،زیرا این راه تنها به جایی می رسد که دیگران رسیده اند.(گراهام بل)

 

در عشق همیشه قطره ای جنون هست و در جنون هم همیشه قطره ای عقل.(فردریک نیچه)

 

گذشت زمان بر آنها که منتظرند بسیار کند،بر آنها که میترسند بسیار تند،بر آنها که زانوی غم بغل می گیرند بسیار طولانی،بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه،اما بر آنها که عشق می ورزند ، زمان را آغاز و پایانی نیست.(ویلیام شکسپیر)

 

بسیاری از مردم شادی های کوچک را به امید خوشبختی های بزرگ از دست می دهند.(پرل.س.باک)

 

درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است اما زندگی کردن تنها به آینده .(سورن کیرکگارد)

 

 

وقتی اینهمه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد ، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد.(برتراند راسل)

 

اگر میتوانستم به جوانی بر گردم ،باز هم آن اشتباهات را می کردم ،اما قدری زودتر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 1:24  توسط جهان  | 

طایفه کلهر

ایل کلهر یکی از بزرگترین ایلهای غرب کشور ایران است که خاستگاه ایلی آنها در میانه کوه های زاگرس بوده که امتداد سکونت آنها قسمتهای زیادی از خاک کشور عراق را نیز شامل می شود.مردمان این ایل در استانهای کرمانشاه،ایلام،لرستان و شهرهای خانقین،بدره،زرباطیه و بغداد سکونت دارند.

مردمان کلهر اصیل ترین مردمان دیار زاگرس می باشند که همواره در طول تاریخ ،حافظان و پاسداران با وفای این سرزمین بوده اند.ایل کلهر با تحولات سیاسی که همزمان با قیام های متعددی که از سوی سرداران ایران علیه اعراب صورت گرفت،نقش فعالی داشت.همکاری و کمک نورالدین کلهر به حسن صباح وشکل گیری حکومتهای محلی و منطقه ای را از این دست اقدامات باید دانست.کمک کردن حکام کلهر به حکومت مرکزی

ودفاع از سرزمین خود در مقابل مهاجمان ،خود گویای حماسه های درخشان مردمان این ایل بزرگ و دیرین می باشد.مقاومت و دفاع در برابر هجومهای متعدد عثمانی ها و شکست دادن آنها در طی چند قرن اخیر همواره گویای رشادت و پایمردی مردان همیشه جاوید بزرگ ایل کلهر در عرصه تاریخ این مرز و بوم می باشد.

شکست دادن قوای عثمانی وتسخیر بغداد توسط ذوالفقار خان کلهر در 907ه مسبب تشکیل حکومت کلهرستان  شد که بغداد را به پایتختی انتخاب کردند که از نقاط اوج قدرت تاریخ سیاسی ایل کلهر به شمار می رود.حکومت کلهرستان با دسیسه ای که از سوی حکومتهای مرکزی عثمانی و صفویه  پی ریزی شد و خیانت برادرانش بیشتر از چند سال طول نکشید و منقرض گردید.

قوای کلهر همواره پا به پای دیگر هموطنان خود برای دفاع از میهن خودشرکت داشته اند .به طوری که همزمان با شروع اختلافات و درگیری ها یی که بر سر جدایی افغانستان از ایران آغاز شد نیروهای کلهر در دفاع از خاک میهن خود به همراه دیگر نیروها در چندین نوبت به افغانستان نیرو فرستادند.

سواران کلهر در سال 1058ه در رکاب مرتضی قلی خان قاجار برای باز پس گرفتن قندهار شرکت کردند.همچنین در قیام ابدالها در افغانستان در چند نوبت و یکبار نیز به فرماندهی خان منصور کلهر کاکم مقتدر و ایوانی کلهر شرکت جستند.

شکل گیری تشکیلات سیاسی کلهر مصادف با روی کار آمدن صفویان بود .کلهر ها با تشکیلات سیاسی منسجم به عنوان یکی از قدرتهای برتر ایلی در کشور مطرح شدند.حفاظت و دفاع ازقسمتهایی از مرزهای غربی کشور در همسایگی با عثمانی ها را بهعهده گرفتند.وقایع مربوط به ایل بزرگ کلهر از گستردگی خاصی برخوردار است که آوردن همه ی آنها در این جستار شاید تکراری و از حوصله خارج باشد.برای کمک به خوانندگان و پژوهشگران محترم کتابهای (جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان)نوشته :محمد علی سلطانی و کتاب(جغرافیای تاریخی ایوانغرب)نوشته آیت محمدی پیشنهاد می گردد.

در شرایط حساس که حکومتهای مرکزی نیاز به کمک نیرو داشتند ایل کلهر از جمله حکومتهای محلی بود که قوای اصلی خود را در اختیار دولت مرکزی برای دفاع از تمامیت ارضی مملکت قرار می دادند.

اما آنچه که مهم است در این جستار بیشتر روی آن تاکید شود مربوط به دوران روی کار آمدن کریم خان زند به عنوان پادشاه ایران بود ونقش موثری که ایل کلهر در پیمودن وهموار کردن این راه برای کریم خان ایفا نمود،می باشد.

در زمان به قدرت رسیدن کریم خان ،حکومت محلی کلهر در دست علی خان کلهر از بزرگ سرداران کرد عرب کشور بود که نسبت به سایر ایلات دیگر از قدرت برتری برخوردار بود.او بود که جنگهای زیادی برسرتجاوز عثمانی ها به خاک وطن انجام داد وهمچون بک سردار و سرباز وفادار آنها را باشکست مواجه می ساخت.

دلاوری ورشادت نیروی کلهر در این دوره باعث شد که عثمانی ها مجبور شدند سالانه مبلغ پانصد تومان باج،بابت آبی که به سوی مندلی و عراق می رفت ،به حکومت محلی ایوانغرب بپردازد.

کریم خان برای تحکیم پایگاه خود در میان سرن ایلات با وی وصلت کرد به طوری که با ورود کریم خان زند در سال 1162ه علی خان کلهر در منطقه هارون آباد(اسلام آباد غرب)به همراه کدخدایان کلهر در این محل به پیشواز او رفتو چند روزی به عنوان میهمان کلهر در هارون آباد به سر برد.در این زمان بود که کریم خان دختر علی خان کلهر را به نام جیران خانم که بعدها به نام شاه پسند معروف شد،به ازدواج در آورد.

از آنجا که کریم خان خود کرد لک بود ،بزرگترین حامیان خود را میان حکام کرد منطقه کرمانشاهان،ایلام،لرستان،لکستان می دید،بر آن شد در ابتدا با این حکام و ایالات پیوند برادری و سیاسی ایلیاتی خود را با آنان مستحکم کند وبا پشتوانه و قدرت آنها در راه برقراری امنیت درایران و برداشتن موانع گام بردارد.بر این اساس ابتدا به سراغ ایل کلهر که بزرگترین ومهمترین ایل غرب کشور بود ،رفت و دیگر مردم طایفه زند و طوایف وابسته به ایل خود را تشویق نمود که با کلهر وصلت کنند.این وصلت باعث شد تا رابطه بین کلهر و زند مستحکم تر گردد تا ایلات و طوایف وابسته  به کلهر حمایت همه جانبه خود را از زند اعلام دارند.همین کار باعث شد تا زمینه تشکیل اتحادیه ایلی کرد با حضور کلهر،زند،وندها،زنگنه و.... پایه ریزی شود.

علی خان کلهر برای حمایت از کریم خان زند تعداد 20 هزار خانوار به عنوان نیرو وحامی به همراه قوای زند به شیراز فرستاد که این 20هزار خانوار از طوایف وتیره های متعدد کلهر ویا وابسته به کلهر بودند که برای تامین قوای دولتی وحفاظت  از پایتخت به همراه  بقیه ایلات و طوایف به طرف  شیراز به حرکت در آمدند.

همانطور که ذکر شد این کلهر ها بودند که بزرگترین کمک . خدمت را به کریم خان زند در راه رسیدن به پادشاهی ایران انجام دادند وتا آخرهم پابه پای سران و خاندان زند بر پیمان و عهد خود وفادار ماندند و هیچ کاه آنها را تنها نگذاشتند.

همین کلهرها بودند که به همراه سران ایل زند به قم و دیگر نقاطی چون تهران،ساوه،شیراز،لرستان،آذربایجان،اردبیل،استان گیلان ،مازندران ....ونقاط دور و نزدیک از مسکن اولیه خود کوچ داده شدند.

طایفه کلهر به همراه طوایف  دیگر یعنی مافی،خواجه وند،وعبدالمالکی جز نخستین طوایفی بودند که به همراه عده ی زیادی از زندها در سال 1206ه به قم و دیگر نقاط کشور کوچ داده شدند.

دوستان عزیز این مطالب بر گرفته از کتاب (سیری در تاریخ سیاسی کرد )نوشته ی آیت محمدی کلهر از ایوانغرب می باشد ،نقد ،نظرات،تکمیل متن وهرگونه پیشنهاد شما باعث رونق بحث کردیاتی می شود.

ئومید ئازادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 1:16  توسط جهان  | 

وصیت نامه داریوش هخامنشی:

اینک که من از دنیا می روم 25 کشور جزء امپراطوری هخامنشی است.در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران داری احترام هستند.تو نیز (خشایار،جانشین داریوش)باید همانند من در حفظ این کشور بکوشی ،راه نگهداری این سرزمینها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکنی ومذهب وشعایر آنها را محترم بشماری.اکنون که من از این جهان میروم تو 12کرور (دریک) زر در خزانه سلطنتی داری و این زر از ارکان قدرت تو است زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست،بلکه به ثروت نیز هست.البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیافزایی نه اینکه از آن بکاهی.من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکنی زیرا قاعده زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت شود،اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان.

مادرت آتوسا بر من حق دارد ،پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم .من روش ساختن این انبار ها را که با سنگ بنا می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم،وچون انبارها پیوسته تخلیه می شود،حشرات در آن به وجود نمی آید و غله بدون اینکه فاسد شود چند سال می ماند.تو باید بعد از من ساختن انبارهای غله را ادامه بدهید تا همواره آذوغه  دو یا سه سال کشور ذخیره باشد.غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبارها منتقل کن و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه مملکت  دغدغه نخواهی داشت،ولو 2یا3 سال پیاپی خشکسالی شود.هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است،چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنها با مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی رابنمایی.

کانالی که می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ ایجادکنم به اتمام نرسیده است و تمام کردن آن از نظر بازرگانی و جنگی اهمیت زیادی دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی .و عوارض عبور کشتی ها از آن نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند.اکنون لشکری به مصر فرستادم  تا اینکه در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار سازند  ولی فرصت نکردم قشونی به یونان بفرستم تو با ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به آنان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مجرمین را تنبیه نماید و توصیه دیگر من این است که هرگز دروغگو و متملق را به دربار خود راه مده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند.

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن وبرای اینکه آنها به دلیل اخذ مالیات بر مردم مسلط نشوند قانونی وضع کرده ام که تماس عمال با مردم کم شود.اگر این قانون را حفظ کنی،آنها تماس زیادی با مردم نخواهند داشت.افسران و سربازان را راضی نگهدار اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نمی توانند معامله متقابل کنند اما در میادین نبرد تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد.امر آموزش را ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا عقل و فهم آنها فزونی یابد.در این صورت با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت نمایی.

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که پیرو کیش تو باشند و پیوسته به خاطر داشته باش هرکس باید آزاد باشد از هر کیشی که میل دارد پیروی نماید.

پس از مرگ،بدنم را بشوی وآنگاه در کفن بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که بخواهی تابوت سنگی مرا ببینی و دریابی که پدرت زمانی پادشاهی مقتدر بوده و تو نیز چون من خواهی مرد.با دیدن تابوت من غرور و خود خواهی بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتی مرگ خود رانزدیک بینی بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن تا پسرت نیز در مورد تو چنین نماید.زنها ر!زنهار هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو و اگر نسبت به کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آنرا بررسی و حکم نماید.

زیرا مدعی اگر قاضی شود ظلم خواهد کرد .هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود .در آباد کردن،حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار ده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین پادشاهان عفو و سخاوت است ولی عفو موقعی است که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشند و تو آنرا عفو کنی ظلم کرده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم واین مطالب را با حضور کسانی که غیر از تو که اینجا هستند عنوان داشتم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم که مرگم نزدیک است .

(همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که پیرو کیش تو باشد
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 1:14  توسط جهان  |